خیلی وقته دنبال یه جای ساکت و آرومم که با خودم خلوت کنم اما هنوز نتونستم پیدا کنم هرجایی یه نفر هست یا یه عاملی مزاحمه . احتیاج به یه سکوت طولانی دارم یه سکوت عمیق و طولانی که فکر کنم ، به خودم ، به آدمای دور و برم ، به دروغ هایی که می گم، به دروغهایی که می شنوم ، به این زندگی که همش فریبه حتی دلخوشیهاش.
نمی خواستم متنم پر از شکایت باشه اما چیکار کنم جای خلوت نیست . اگه اینجام حرفامو نزنم که دیگه .......
بعضی اوقات که با خودم خلوت می کنم و تنها می شم فکر می کنم چرا اومدم تو این دنیا؟
به قول خیام نیشابوری :
از آمدنم نبود گردون را سود
و از رفتن من جلال و جاهش نفزود
وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود
کین آمدن و رفتنم از بهر چه بود؟
کی از خدا خواسته که من بیام تا تنها نباشه؟ یا اصلا بودنم واسه کی فایده داشته؟اما به هیچ نتیجه ای که نمی رسم بماند بدتر گیجم می شم.
نمی خوام ناشکری کنم . من تو زندگیم هیچی کم ندارم روزی 100000بارهم خدا رو شکر می کنم . نمی خوام داشته هامو به خاطر حسرت نداشته هام از دست بدم . اما متاسفانه تحمل یه سری از مسایل و که مطمئنم یه امتحان ساده است برای سنجیدن من ندارم. می ترسم ،می ترسم ایمانم از بین بره این یعنی آخر خط ......
نه ف خدایا خودت فقط خودت کمکم کن
به سمت خودت دست نیازمو دراز می کنم . خدا جون خودت از دلم باخبری می دونی چی توشه کمکم کن و از همه مهمتر با همه بزرگیت
من و ببخش




|
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 |
نوشته شده توسط مجید