تبليغاتX
پسرک اینترنتی*رویـــای خیـــس

mydiva

مجید

mydiva

http://mydiva.blogfa.com

پسرک اینترنتی*رویـــای خیـــس

پسرک اینترنتی*رویـــای خیـــس

پسرک اینترنتی*رویـــای خیـــس

به سراغ من بيا،تو خودميداني که به تونياز دارم.
به سراغ من بياواشک واندوه راکه بر روي گونه ام مي لغزدراپاک کن،بيا وغبارتنهايي رااز قلبم بزداي.به سراغم بياتا در اين خانه غريب تنها نمانم ،چون خودت ميداني که درغربت جايي برايم نيست.
بعد از مرگم به گورم بیا , مبادا از گورستان خلوت وحشت کنی زیرا در آنجا قلب آرام خفته, مبادا اشک بریزی زیرا چشمان من همراه با تو اشک خواهد ریخت هرگاه شمعی را در حال سوختن دیدی مرا به یاد آور هرگاه ترانه غم انگیزی شنیدی آنرا به یاد من زمزمه کن زیرا من هر کجا که باشم به یاد تو خواهم بود.
اگرمن مردم دستهایم را بیرون بگذاریدتاهمه بفهمندبه آنچه میخواستم نرسیدم
اگرمن مردم مرا در تابوت سیاه رنگی بگذاریدتا همه بفهمند ناراحتم
اگرمن مردم قطعه یخی رادرتابوتم بگذاریدتا همه بفهمند به عشق یارم اشک می ریزم
اگرمن مردم چشمانم را باز بگذارید تاهمه بدانند چشم انتظار ماندم
اگرمن مردم مرا درتاریکی بگذارید تا تنهایی را حس کنم
اگر کسي را دوست داشته باشي ،نمي توني توي چشم هاي اون زل بزني... نمي توني
دوريش را تحمل کني... نمي توني بهش بگي که چقدر دوستش داري... نمي توني بهش
بگي چقدر بهش نياز داري ... واسه همينه که عاشق ها ديوونه ميشن... واسه همینه که
دیونتم!

به کلبه ی کوچک من خوش امدی!

پسرک اینترنتی*رویـــای خیـــس

  » امروز  
  » پند امروز :

 

 

پسرک اینترنتی*رویـــای خیـــس

درباره وبلاگ



لينک دوستان


آمار و امکانات



تبليغات

تبليغات
محل تبليغ شما
حرف دل
موضوع: عاشقانه ها

خیلی وقته دنبال یه جای ساکت و آرومم که با خودم خلوت کنم اما هنوز نتونستم پیدا کنم هرجایی یه نفر هست یا یه عاملی مزاحمه . احتیاج به یه سکوت طولانی دارم یه سکوت عمیق و طولانی که فکر کنم ، به خودم ، به آدمای دور و برم ، به دروغ هایی که می گم، به دروغهایی که می شنوم ، به این زندگی که همش فریبه حتی دلخوشیهاش.

نمی خواستم متنم پر از شکایت باشه اما چیکار کنم جای خلوت نیست . اگه اینجام حرفامو نزنم که دیگه .......

بعضی اوقات که با خودم خلوت می کنم و تنها می شم فکر می کنم چرا اومدم تو این دنیا؟

به قول خیام نیشابوری :

از آمدنم نبود گردون را سود

و از رفتن من جلال و جاهش نفزود

وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود

کین آمدن و رفتنم از بهر چه بود؟

کی از خدا خواسته که من بیام تا تنها نباشه؟ یا اصلا بودنم واسه کی فایده داشته؟اما به هیچ نتیجه ای که نمی رسم بماند بدتر گیجم می شم.

نمی خوام ناشکری کنم . من تو زندگیم هیچی کم ندارم روزی 100000بارهم خدا رو شکر می کنم . نمی خوام داشته هامو به خاطر حسرت نداشته هام از دست بدم . اما متاسفانه تحمل یه سری از مسایل و که مطمئنم یه امتحان ساده است برای سنجیدن من ندارم. می ترسم ،می ترسم ایمانم از بین بره این یعنی آخر خط ......

نه ف خدایا خودت فقط خودت کمکم کن

به سمت خودت دست نیازمو دراز می کنم . خدا جون خودت از دلم باخبری می دونی چی توشه کمکم کن و از همه مهمتر با همه بزرگیت

من و ببخش


|+| نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 | نوشته شده توسط مجید
امشب بغض تنهاییم شکست ....
موضوع: عاشقانه ها

بعضي وقتها حس مي كنم خالي از نوشتنم. يه چيزي مياد رو زبونم اما نوشتنش قدرتي مي خواد كه ندارم.
بعضي وقتها با ديدن يه صحنه آشنا ياد چيزهايي مي افتم كه مدتها  بود فراموششون كرده بودم. شايد اين مجازاتيه كه خدابراي آدم در نظر مي گيره كه هيچ وقت به طور كامل از فكر كسي كه حتي يه نفس باهاش بودي در نياي.
به عشق كسي محتاج نبودم و نيستم اما از تنهايي خسته ام. چي كار بايد كرد؟
 از عشقهاي زود گذرامروزي گريزان و به عشقي محكم ، پايبندم. اما كو عشقي كه بتوان به آ ن خود را پايبند كرد.
ذهنم پر شده از بديها و بدبينيها و ناجي ام را نمي يابم.

واين هم چند خطي به حضرت دوست که هر چه دارم از لطف اوست.کسيکه تپش قلبم از آن اوست:
دلم سوي اوست و ديوانه نگاه دوست. گل خوشبوست چون ذرهاي از عطر تن اوست. بي تو بودنم از چه روست وقتي شب و روزم از فراقت چون چراغي بي سوست. از تو نوشتن نيكوست گرچه هر چه ميكشم از نامهرباني دستان اوست.
دلم تشنه آب حيات سبوي اوست كه در هر نغمه ام نوايي از اوست. پريشاني ام هم از پيچش زلف اوست كه در هر خمش گله اي از دنياي بي اوست.
غافل از اين وادي بودم. آمد و دستم را گرفت و به اين سرزمين كشاندم. اوا يل پا به پايم مي آمد و كمكم مي كرد. كم كم قدمهايش را محتاط تر بر داشت. زمان مرا جلو مي برد و او از همراهي كردنم سر باز ميزد اما دورادور هوايم را داشت. هم پايم قدم بر نمي داشت اما با نگاهي به پشت سر مي يافتمش. دلم خوش بود كه نگاهش هنوز به دنبالم است و همين اميدي بود براي جلوتر رفتن. كمكهايش غيبي شده بود اما دل را به همين خوش كردم...........
دير گاهيست رد پايش را هيچ كجا نمي يابم. ديري نپاييد كه دلخوشي ام به دست فراموشي سپرده شد. درست از همان لحظه كه به اميد ديدنش برگشتم و ديگر آن گونه نيافتمش.و ديگرشوري هم به يافتنش ندارم.........


|+| نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386 | نوشته شده توسط مجید

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشين بلاگ