یه شیشه هوفنبرگ انار یه مگ ابسولوت توت فرنگی چند تا نخ سیگار نعنایی تنها زیر بارون  ۴ صبح آسمون شلاقش و میکوبه به صورتت اشک میریزه پا میکوبه غوغا میکنه تو میشینی رو تراس تکیه میدی به دیوار به قطره ها خیره میشی که با تغییر جهت باد خیست میکنه از طراوتش غرقی تو جنگل تاریک روبرو و به اون خفته فکر میکنی پشت دیوار  به آرامش شب به پنجره های تاریک همسایه ها

باز به بارون سیگار آخر رو خاموش میکنی تلوتلو میخوری گرمی لمسی چشمهات رو به زور باز نگه میداری خودت رو تو گرمای آغوشش غرق میکنی  و رهازیر گوشش زمزه میکنی میترسم چشمهاش و باز میکنه پیشونیتو میبوسه در آغوش میکشدت 

زیر بارون مست و تنها و خیس بودی حالا مست وباتو و...خوابت میبره....