تبليغاتX
پسرک اینترنتی*رویـــای خیـــس

mydiva

مجید

mydiva

http://mydiva.blogfa.com

پسرک اینترنتی*رویـــای خیـــس

پسرک اینترنتی*رویـــای خیـــس

پسرک اینترنتی*رویـــای خیـــس

به سراغ من بيا،تو خودميداني که به تونياز دارم.
به سراغ من بياواشک واندوه راکه بر روي گونه ام مي لغزدراپاک کن،بيا وغبارتنهايي رااز قلبم بزداي.به سراغم بياتا در اين خانه غريب تنها نمانم ،چون خودت ميداني که درغربت جايي برايم نيست.
بعد از مرگم به گورم بیا , مبادا از گورستان خلوت وحشت کنی زیرا در آنجا قلب آرام خفته, مبادا اشک بریزی زیرا چشمان من همراه با تو اشک خواهد ریخت هرگاه شمعی را در حال سوختن دیدی مرا به یاد آور هرگاه ترانه غم انگیزی شنیدی آنرا به یاد من زمزمه کن زیرا من هر کجا که باشم به یاد تو خواهم بود.
اگرمن مردم دستهایم را بیرون بگذاریدتاهمه بفهمندبه آنچه میخواستم نرسیدم
اگرمن مردم مرا در تابوت سیاه رنگی بگذاریدتا همه بفهمند ناراحتم
اگرمن مردم قطعه یخی رادرتابوتم بگذاریدتا همه بفهمند به عشق یارم اشک می ریزم
اگرمن مردم چشمانم را باز بگذارید تاهمه بدانند چشم انتظار ماندم
اگرمن مردم مرا درتاریکی بگذارید تا تنهایی را حس کنم
اگر کسي را دوست داشته باشي ،نمي توني توي چشم هاي اون زل بزني... نمي توني
دوريش را تحمل کني... نمي توني بهش بگي که چقدر دوستش داري... نمي توني بهش
بگي چقدر بهش نياز داري ... واسه همينه که عاشق ها ديوونه ميشن... واسه همینه که
دیونتم!

به کلبه ی کوچک من خوش امدی!

پسرک اینترنتی*رویـــای خیـــس

  » امروز  
  » پند امروز :

 

 

پسرک اینترنتی*رویـــای خیـــس

درباره وبلاگ



لينک دوستان


آمار و امکانات



تبليغات

تبليغات
محل تبليغ شما

هزار بار ازت متنفرم دختر ارباب!



روزهایی که من مجبورم ماشیناتونو بشورم و تو با این که در این مکان کاری نداری اما میای

اونجا بیشتر ازت متنفر می شم!

وقتی دخترای فامیلیتون میان تو باغ و اون همه جارو ول می کنین و مخصوصا میان دم اتاق که منو

به دخترای دیگه نشون بدی بیشتر ازت متنفر می شم٬!

هر وقت من و بابام و با هم می بینی و زود دروغکی به بابام می گی که مادرت گفته ماشینارو

بیشوره بیشتر ازت متنفر می شم!

وقتی خیلی کارهای زشت دیگه می کنی که منو تحقیر کنی بازم بیشتر ازت متنفر می شم!

خیلی دلم می خاد بدونم چرا هر دفعه که به من نزدیک می شی کاری می کنی که بیشتر ازت

متنفر بشم؟! چه لذتی می بری ؟! تنفر چه لذتی داره؟!

نمی دونم یه پسر فقیر چی میتونه به یه دختره ارباب بگه!

من یه پسر فقیر ! همیشه یه پسر فقیر بودم ! اما هیچوقت نخواستم که یه پسر فقیر باشم!

تو خودتی! اگرم دختر ارباب باشی بازم عالیه٬! چه خودت باشی چه دختر ارباب ! هر دو عالی ان

اما من خودم نیستم! پسری پدری فقیرم! ولی تو باید بیدونی که من خودمم!

مگه تو می دونیستی متولد می شی و می شی دختر ارباب؟!

این شانس تو بوده! منم یه روز متولد شدم و شدم پسر یه مرد فقیر ! اینم شانس من بوده!

این قالب هیچ کدوم قالب ما نیست! اگر دختر اربابی رو از تو بگیرن و فقیر بودن و از من آون

موقع معلوم می شه که هر کدوم چی هستیم ! اون موقع تو خودتی منم خودم !

اون موقع هست که روم می شه بهت بگم دوستت دارم.........



|+| نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 | نوشته شده توسط مجید
آن سوي پنجره...
موضوع: عاشقانه ها

آن سوي پنجره

                 نگاهها سراب است و اقيانوس دست ها ،پل هاي التماس و خواهش...

                                                         آن سوي پنجره

            مي توان محبت را رايگان بين آدمها تقسيم کرد، بدون هيچ گونه چشم داشتي..

                                                         آن سوي پنجره

هيچ لبي با لبخند غريبه نيست...

آن سوي پنجره

هيچ قلبي پوشالي نيست و هيچ دلي شکسته نمي شود...

آن سوي پنجره

فرياد آنقدر بي صداست که حرمت سکوت را نمي شکند...

 آن سوي پنجره

بهار آن قدر مهربان است که باغ را به دست پاييز نمي سپارد...

 


آن سوي پنجره

هر کس که گم کرده اي داشته باشد آن را در آينه مي يابد...

آن سوي پنجره

تلخي فاصله ها پر مي شود از شيريني ديدار...

آن سوي پنجره

گنجشک هاي ايوان خانه ي مادر بزرگ به فکر فرار نيستند...

آن سوي پنجره

در امتداد جاده ي بي کسي به سر منزل گاه عشق و تمنا مي توان رسيد.

آن سوي پنجره

مي شود پر گرفت،آري!پر گرفت تا اوج،تا بي نهايت...

آن سوي پنجره

مي شود در عشق شکست،در عشق خرد شد و در عشق جاودان شد.


به راستي آن سوي پنجره کجاست....؟؟؟



|+| نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388 | نوشته شده توسط مجید
چه كسي ميداند؟
موضوع: عاشقانه ها


چه كسي ميداند؟! پر زيباي قناري كه به پرواز نرفت!

نغمه ءغمزده اي

كه از نفس درد به آواز نرفت!

چه گناهي بود است،چه گناهي هست و چه گناه خواهد بود!

اين كلاغي آزاد

آن پرستو آزاد

قرقي و كركس و شاهين و عقاب

هدهد و لك لك و درنا و كبوتر آزاد

پس چرا مرغك عشق در قفسي زنجير است؟!


سهم او از نفس تازه و پرواز چقدر كمتر از اين مرغان است؟!

چه كسي ميداند؟



|+| نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388 | نوشته شده توسط مجید
ای وای از این فاصله ها...
موضوع: عاشقانه ها

از نرسیدن ها ملول و از دیرها خسته و از انتظار بیزارم...

و تو انگار از آسمان هم بلندتر و بالاتری.

نگرانم و هر شب ٬نرسیدنت را گریه می کنم.

دلواپس می شوم وقتی که فکر می کنم نکند مرا جا بگذاری و من ثانیه

نرسیدنت را بشمارم.

کاش کمی نزدیکتر می شدی و فاصله را که خسته ام کرده٬کم می کردی.

مگذار فاصله ها بیش از این تو را گم کند و آمدنت را پیدا نکنم.

خسته ام ...

دوست دارم باران ببارد و بشوید دلتنگی مرا...

     




|+| نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387 | نوشته شده توسط مجید
فقط چند سطر...
موضوع: عاشقانه ها

صبح آفتاب نزده ، قاصدک را بیدار میکنم میخواهد برایت مژده بیاورد...

نگران نباش تا غروب مژدگانی اش را زمین میدهد...

فقط لعنتی این تیغ را نمیدانم کجا گذاشته ام...

نه...اصلا شاید قرص بهتر باشد شاید هم چاقو

نمیدانم این یکی را تو انتخاب کن ؟!

هر کدام که دیرتر خس خس سینه ام را خفه میکند !

تصمیمم را گرفته ام...دستهای باد را از پشت میبندم

چشمان خورشید را هم میگیرم...فقط تو میمانی...

تو هم...نه نمی خواهد.... تو چشمانت را باز نگه دار...

خوب نگاه کن...فقط اشکهایم را نبین...چون دیگر دستانی نیست

که از گونه پاکش کند...دیگر تو نخواهی بود...

خداحافظ تمام نا تمام ها...

خنجر را در سینه ام فرو میکنم...

اما...

اما نمیخواهم تو کشته شوی...!!!!

                                                            خط آخر :

میخواهم تو را بکشم اما...

چاقو را در سینه ی خود فرو میکنم...

                                             تو کشته خواهی شد یا من ؟!...



|+| نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387 | نوشته شده توسط مجید
سکوت و نفرين
موضوع: عاشقانه ها

باران چشمم ديگر نمي گذارد بگويم دوستش دارم!!!

مي گويد:
نبايد گفت از كسي كه بي بهانه تنهايت گذاشته است
و من
مي بارم تا نقاشي نارنجي روزي يا شبي ديگر...
اما من مي گويم...چرا نگويم؟
چرا تعريف نكنم؟
او همه چيز را فراموش كرد
او تمام عكس هايم را گم كرد
هيچ يك از حرف هاي آبرنگيم را نخواند

تا بگويم آشفته اش كرد يا نه !
او بي احساس بود
گنگ بود
نمي شد فهميد عاشق بود يا نه؟
شايد عاشق بود
شايد ديگري عاشقش كرده بود!!!
آه...
اشك هايم جاريست
آه...
او رفت و من ماندم
او گذشت و من نوشتم
او ترك كرد و من درك
او مدفونم كرد
او سر مزار عشقمان هم نيامد

او ترسو بود

او حتي جرات نداشت بگويد دوستت ندارم
او با سكوتش مرا شكست
حالا فهميدي چرا مردم؟


نفرين به بودن
دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگي هاي عالم
شيشه قلبم آنقدر نازك شده كه با كو چكترين تلنگري ميشكند
دلم مي خواهد فر ياد بزنم ولي واژه اي نمي يابم كه عمق دردم را در فرياد منعكس كند فريادي در اوج سكوت كه هميشه براي خودم سر داده ام
دلم به درد مي ايد وقتي سر نوشت را به نظاره مينشينم
كاش مي شد پرواز كنم
پروازي بي انتهاتا رسيدن به ابدييت....
كاش مي شد
در ميان هجوم بي رحمانه درد خودم را پيدا كنم
نفرين به بودن وقتي با درد همراه است
بغض كهنه اي گلويم را ميفشارد
به گوشهاي پناه ميبرم

كاش اين بار هم كسي اشكهايم را نبيند...




|+| نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387 | نوشته شده توسط مجید
کاش بودی...
موضوع: عاشقانه ها

نبودنت بهترين بهانه است براي اشک ريختن ...

ولي کاش بودي تا اشکهايم از شوق ديدارت سرازير مي شد ...
کاش بودي و دستهاي مهربانت مرهم همه دلتنگيها و نبودن هايت مي شد ...
کاش بودي تا سر به روي شانه هاي مهربانت مي گذاشتم
و دردهايم را به گوش تو مي رساندم... بدون تو عاشقي برايم عذاب است
مي دانم که نمي داني بعد از تو ديگر قلبي براي عاشق شدن ندارم...
کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم و بيش از عشق بر تو عاشقم...
مي داني که اگر از کنارم بروي لحظه هاي زندگي برايم پر از درد و عذاب مي شود
مي دانم که نمي داني بدون تو ديگربهانه اي نيست براي ادامه ي زندگي جزانتظار آمدنت ...
انتــــــــــــــــــــــ ـــــــظار ...
شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي !
تو اين کلمه کوچيک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد!
تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگي ، صبوري ، اشک بي صدا ؛
هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... !
براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد
و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد
تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!!

متنفرم از هر چيزي که زمان را به ياد من مياورد... و قبل از همه ي اينها متنفرم
از انتظار ... از انتــــــــــــــــــــــ ـــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم




|+| نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387 | نوشته شده توسط مجید
دلم مي خواست...
موضوع: عاشقانه ها


دلم می خواست : دنيـا رنگ ديگر بود
خــدا ، با بنده هايش مهـربان تر بود
ازين بيچــاره مردم ياد می فـرمود !
دلم می خواست زنجيـری گران ،
از بارگاه خويش می آويخت
كه مظلومان ، خـدا را پاي آن زنجيـر
ز درد خويشتن آگاه می كردند .
چه شيرين است : وقتی بی گناهی داد خود را
از خــداي خويش مي گيرد .
چه شيرين است ، اما من ،
دلم می خواست : اهل زور و زر ، ناگاه !
ز هر سـو راه مردم را نمی بستنـد و
زنجيـر خــدا را بر نمی چيـدند !
دلم می خواست : دنيـا خانه مهـر و محبت بود
دلم می خواست : مردم ، در همه احوال با هم آشتی بودند .
طمع در مال يكديگر نمی كردند .
كمـر بر قتل يكديگر نمی بستـند
مــراد خويش را در نامرادی های يكديگر نمی جستنـد ،
ازين خون ريختن ها ، فتنه ها ، پرهيز می كردند،
چو كفتاران خون آشام ، كمتر چنگ و دندان تيـز می كردند !
چه شيرين است وقتی سينـه ها از مهـر آكنده است
چه شيـرين است وقتی ، آفتاب دوستی ،
در آسمـان دهـر تابنـده است .
چه شيرين است وقتی ، زندگی خالی ز نيـرنگ است




|+| نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387 | نوشته شده توسط مجید
پسرک عاشق
موضوع: عاشقانه ها

من دخترک عاشقی را می شناسم

که در آغوشم آرام می گیرد

در میانه ام زندگی میکند

در دستانم گل می گذارد

و بر تمامیت من بوسه می زند...

چشم هایش که بی تردید و شفاف

نگاهم کرده است ساعت ها

بر جای جای روحم

آواز سر داده اند

ومن

سرشارم از او

خالی شده ام ز خود

ز پوچی

ز تنهایی

سروده است مرا

چه نرم

و چه نازک

و من

پسرکی میشوم

در دستان نوازشگر او

می سراید مرا

می نوازد مرا

می نشاند مرا

در عمیق ترین زوایای ذهنم

آنجا که دیگر

من هستم و او...............

 

 


|+| نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387 | نوشته شده توسط مجید
دروغ نگو ...
موضوع: عاشقانه ها

 

از پشت شیشه دیدم دستش تو دست تو بود

 

دیگه بهم دروغ نگو نگو کسی پیشت نبود

 

نگو که باور ندارم حرفای عاشقونتو

 

جم کن ببر از دل من او عشق بچه گونتو

 

برات یه بازیچه بودم تو لحظه های بی کسی

 

گفتی فقط منو داری دل نمیدی به هیچ کسی

 

اما فراموشت شده حرفایی که بهم زدی

 

گفتی به من عشق منی دیدی بهم نارو زدی

 

برای رفتن از پیشم چقد هراسونه دلت

 

مگه میخوای کجا بری اینجوری گریونه چشت

 

اگه نمیدونی بدون دلم شکسته از دلت

 

نفرین قلب عاشقم همیشه هست پشت سرت..........

 

 

 


|+| نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 | نوشته شده توسط مجید
مشوش خانه
موضوع: عاشقانه ها
این روزها باز زیاد فکر می‌کنم. احمقانه ست..
بسیار احمقانه که هی راهی را بروی و بیايستی و نگاه کنی و ببینی در آن انتها هیچ‌ نيست.. جز هیچ..
و برگردی..
و زمان بگذرد..به‌راه که فكر كني، خيال مي‌كني نه.. حتما چیزی هست.. چیزی برای من در آن آخر کنار گذاشته‌اند.. و بروی تا سهمت را پیدا کنی..این‌بار نزدیکتر، خیلی نزدیک تر که هستی می‌فهمی نه..باز هم فقط هیچ.
و من این حماقت را با نام‌های مختلف مدام تکرار کرده‌ام..در نهایت سرگشتگی ..
نمی‌دانم..
شاید از اینکه خودم را مطمئن کنم از اینکه همه همان هیچ‌است و من نگاه، غمگین می‌شوم..
غمگین‌تر از رسیدن به‌هیچ..
و با‌خودم می‌گویم رفتن بهتراست..و برای رفتن باید دلیل بسازم..
قصه را شروع می‌کنم.. به‌هیچ فکر می‌کنم.. که صاحب سه‌حرف است و پنج نقطه..پس لابد هیچ نیست..و راه می‌افتم..
این داستان بخشی از زندگی درونی من است..
واقعیت این است که هیچ همان هیچ است و من فقط نگاه..از هیچ نمی‌توان سهمی داشت.. سهم من نبود لابد. یا شاید اگر بود پیش از من برش داشتند. و حالا من آویزانم فقط به آن سه‌حرف و آن پنج نقطه و سرگشتگی..


|+| نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 | نوشته شده توسط مجید
حرف دل
موضوع: عاشقانه ها

خیلی وقته دنبال یه جای ساکت و آرومم که با خودم خلوت کنم اما هنوز نتونستم پیدا کنم هرجایی یه نفر هست یا یه عاملی مزاحمه . احتیاج به یه سکوت طولانی دارم یه سکوت عمیق و طولانی که فکر کنم ، به خودم ، به آدمای دور و برم ، به دروغ هایی که می گم، به دروغهایی که می شنوم ، به این زندگی که همش فریبه حتی دلخوشیهاش.

نمی خواستم متنم پر از شکایت باشه اما چیکار کنم جای خلوت نیست . اگه اینجام حرفامو نزنم که دیگه .......

بعضی اوقات که با خودم خلوت می کنم و تنها می شم فکر می کنم چرا اومدم تو این دنیا؟

به قول خیام نیشابوری :

از آمدنم نبود گردون را سود

و از رفتن من جلال و جاهش نفزود

وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود

کین آمدن و رفتنم از بهر چه بود؟

کی از خدا خواسته که من بیام تا تنها نباشه؟ یا اصلا بودنم واسه کی فایده داشته؟اما به هیچ نتیجه ای که نمی رسم بماند بدتر گیجم می شم.

نمی خوام ناشکری کنم . من تو زندگیم هیچی کم ندارم روزی 100000بارهم خدا رو شکر می کنم . نمی خوام داشته هامو به خاطر حسرت نداشته هام از دست بدم . اما متاسفانه تحمل یه سری از مسایل و که مطمئنم یه امتحان ساده است برای سنجیدن من ندارم. می ترسم ،می ترسم ایمانم از بین بره این یعنی آخر خط ......

نه ف خدایا خودت فقط خودت کمکم کن

به سمت خودت دست نیازمو دراز می کنم . خدا جون خودت از دلم باخبری می دونی چی توشه کمکم کن و از همه مهمتر با همه بزرگیت

من و ببخش


|+| نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 | نوشته شده توسط مجید
امشب بغض تنهاییم شکست ....
موضوع: عاشقانه ها

بعضي وقتها حس مي كنم خالي از نوشتنم. يه چيزي مياد رو زبونم اما نوشتنش قدرتي مي خواد كه ندارم.
بعضي وقتها با ديدن يه صحنه آشنا ياد چيزهايي مي افتم كه مدتها  بود فراموششون كرده بودم. شايد اين مجازاتيه كه خدابراي آدم در نظر مي گيره كه هيچ وقت به طور كامل از فكر كسي كه حتي يه نفس باهاش بودي در نياي.
به عشق كسي محتاج نبودم و نيستم اما از تنهايي خسته ام. چي كار بايد كرد؟
 از عشقهاي زود گذرامروزي گريزان و به عشقي محكم ، پايبندم. اما كو عشقي كه بتوان به آ ن خود را پايبند كرد.
ذهنم پر شده از بديها و بدبينيها و ناجي ام را نمي يابم.

واين هم چند خطي به حضرت دوست که هر چه دارم از لطف اوست.کسيکه تپش قلبم از آن اوست:
دلم سوي اوست و ديوانه نگاه دوست. گل خوشبوست چون ذرهاي از عطر تن اوست. بي تو بودنم از چه روست وقتي شب و روزم از فراقت چون چراغي بي سوست. از تو نوشتن نيكوست گرچه هر چه ميكشم از نامهرباني دستان اوست.
دلم تشنه آب حيات سبوي اوست كه در هر نغمه ام نوايي از اوست. پريشاني ام هم از پيچش زلف اوست كه در هر خمش گله اي از دنياي بي اوست.
غافل از اين وادي بودم. آمد و دستم را گرفت و به اين سرزمين كشاندم. اوا يل پا به پايم مي آمد و كمكم مي كرد. كم كم قدمهايش را محتاط تر بر داشت. زمان مرا جلو مي برد و او از همراهي كردنم سر باز ميزد اما دورادور هوايم را داشت. هم پايم قدم بر نمي داشت اما با نگاهي به پشت سر مي يافتمش. دلم خوش بود كه نگاهش هنوز به دنبالم است و همين اميدي بود براي جلوتر رفتن. كمكهايش غيبي شده بود اما دل را به همين خوش كردم...........
دير گاهيست رد پايش را هيچ كجا نمي يابم. ديري نپاييد كه دلخوشي ام به دست فراموشي سپرده شد. درست از همان لحظه كه به اميد ديدنش برگشتم و ديگر آن گونه نيافتمش.و ديگرشوري هم به يافتنش ندارم.........


|+| نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386 | نوشته شده توسط مجید
دوست دارم که.....
موضوع: عاشقانه ها
يه اتاقي باشه گرمه گرم ... روشنه روشن ... تو باشي، منم باشم ... کف اتاق سنگ باشه سنگ سفيد... تو منو بغلم کني که نترسم ...که سردم نشه ...که نلرزم ... اينجوري که تو تکيه دادي به ديوار ... پاهاتم دراز کردي ... منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکيه دادم ... با پاهات محکم منو گرفتي ... دو تا دستتم دورم حلقه کردي ... بهت مي‌گم چشماتو مي‌بندي؟ ميگي آره! بعد چشماتو مي‌بندي ... بهت مي‌گم برام قصه مي‌گي تو گوشم؟ مي‌گي آره! بعد شروع مي‌کني آروم آروم تو گوشم قصه گفتن ... يه عالمه قصة طولاني و بلند که هيچ وقت تموم نمي‌شن ... مي‌دوني؟ مي‌خوام رگ بزنم ... رگ خودمو ... مچ دست چپمو ... يه حرکت سريع ... يه ضربه عميق ... بلدي که؟ ولي تو که نمي‌دوني مي‌خوام رگمو بزنم ... تو چشماتو بستي ... نمي‌دوني من تيغ رو از جيبم در ميارم ... نمي‌بيني که سريع مي برم ... نمي‌بيني خون فواره مي‌زنه ... رو سنگاي سفيد ... نمي‌بيني که دستم مي‌سوزه و لبم رو گاز مي‌گيرم که نگم آااخ که چشماتو باز نکني و منو نبيني ... تو داري قصه مي‌گي.. من شلوارک پامه ... دستمو مي‌ذارم رو زانوم ... خون مياد از دستم مي‌ريزه رو زانوم و از زانوم مي‌ريزه رو سنگا ... قشنگه مسير حرکتش! قشنگه رنگ قرمزش ... حيف که چشمات بسته است و نمي‌توني ببيني ... تو بغلم کردي ... مي‌بيني که سرد شدم ... محکمتر بغلم مي‌کني که گرم بشم ... مي‌بيني نامنظم نفس مي‌کشم ... تو دلت ميگي آخي دوباره نفسش گرفت! مي‌بيني هر چي محکمتر بغلم مي‌کني سردتر ميشم ... مي‌بيني ديگه نفس نمي‌کشم ... چشماتو باز مي‌کني مي‌بيني من مردم ... مي‌دوني؟

من مي‌ترسيدم خودمو بکشم! از سرد شدن ... از تنهايي مردن ... از خون ديدن ... وقتي بغلم کردي ديگه نترسيدم ... مردن خوب بود، آرومِ آروم ... گريه نکن ديگه! ... من که ديگه نيستم چشماتو بوس کنم بگم دلم مي‌گيره‌ها ! بعدش تو همون جوري وسط گريه‌هات بخندي ... گريه نکن ديگه خب؟ دلم مي‌شکنه... دلِ روح نازکه ... نشکنش خب...؟


|+| نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 | نوشته شده توسط مجید

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشين بلاگ