دلم ميخواد داد بزنم٬
دلم ميخواد داد بزنم و همه درد هامو بگم ولي نميشه٬
دلم ميخواد گريه كنم
دلم ميخواد گريه كنم و خودمو خالي كنم ولي نميشه٬
دلم ميخواد بخندم٬
ولي نه اصلا دلم نميخوادبخندم
يعني دلم نميتونه كه بخواد
يعني ديگه نميتونم الكي بخندم٬ انگار قانونش اينه كه
هميشه بايد خنده رو اين لباي بي رنگم باشه٬هميشه بايد بخندي و بقيه رو
بخندوني نميدونم شايد تقصير خودمه انقد خنده تقلبي رو اين لبام بوده كه
همه ازم انتظار دارن هميشه بخندم.
ديگه نميدونن كه بابا منم دلم مي گيره٬منم بعضي وقتا ناراحت ميشم٬منم ميتونم مشكل داشته باشم٬ منم...........
ولي تا ميام بگم كه چرا حالم بده يهو لال ميشم مشكليه
كه هميشه داشتم هيچ وقت نتونستم حرفم رو كامل بزنم هيچ وقت نتونستم اون
چيزي كه تو دلمه رو به كسي بگم هيچ وقت نتونستم.
هميشه تو حرف زدن كم آوردم هميشه حرف بقيه رو كامل گوش كردم ولي خودم نتونستم حرفم رو تا آخر بزنم٬هيچكس هم پيدا نشد كه منو بفهمه.
بازم دم شما رفقاي وبلاگي گرم كه حداقل به حرفام گوش
ميكنيد بعضي وقتا دلم ميخواد دنياي واقعي مون هم مث اين دنياي مجازي باشه
تو اين دنياي مجازي با اينكه هيچكس رو نميشناسي ولي ميشه به همه خيلي راحت
اعتماد كرد ميشه به همه گفت دوست ميشه با همه درد و دل كرد ولي تو دنياي
واقعي........
باز جاي شكرش باقيه اين دنياي مجازي و شماها رو پيدا كردم.
پ.ن:من تو همين صفحه مجازي با صداي بلند گريه ميكنم و داد ميزنم و ميگم:من نميخوام باشم
پ.ن:خدايا چرا بعضي از آدمات اينجورين!؟