سرنوشت ما آدما يه کلاف رنگيه!!!!!
از همه رنگ .رنگش بسته به خود ما و اعمال ماست. چند تا فرشته ي مهربون اون بالا نشستند و با هر قدم ما و با هر حرکت ما مي بافند و ميبافند.
تا زندگي ما ميشود يک کلاف هزار رنگ.راستي کلاف دل تو چه رنگيه؟؟؟
کلاف زندگي بعضيا درست مثل خودشون مثل اعمالشون يک دست سفيد و پر از رنگهاي روشن.
شايد کلاف با دلشون ارتباط داره واما کلاف زندگي بعضيا هم سياه سياه.پر از رنگهاي تيره پر از اعمال نادرست که کلافشان را تيره و تيره تر ميکند.
 
هميشه ميشنويم که اي کاش سرنوشتاز سر مي نوشت.
زندگي دوباره دارد رنگ ميگيرد و دنيا دارد دوباره سبز ميشود .خدا دوباره دارد براي طبيعت گل ميفرستد و دوباره جهان جاني تازه ميگيرد.اين روزها همه ما ميتوانيم با بهار رنگين شويم.کاري کنيم که بافنده  هاي مهربان به امر خدا  کلاف اعمال  و سرنوشت و زندگي ما رو دوباره از نو ببافند. تا دوباره مثل طبيعت جان بگيريم تازه شويم و با نسيم  بهاري همسو شويم.
يلدا آمدو رفت و پسرک گل فروش کنار جاده ايستاده با دست گل هاي تازه.با يک گل از همين حالا از همين جا سرنوشتت را دوباره بباف .يادت باشه که تو کمتر از گلي نيستي که سرش را از زير اين همه خاک بالا ميآورد. تو هم امتحان کن.

تايستان تب کرد و بيمار شد پاييز از غم او رنگش پريد وزمستان از درد او پر شد ولي بهار باز هم جواني ميکند......